اين خواستگاري رفتن هم عجب قرو فري واسه خودش داره ها . بايد كلي چيزا رو در خودش داره ها . بايد كلي چيزا رو در نظر بگيري تا يه وقت سوتي ندي . از همه مهم تر اين كه موقع خواستگاري رفتن بايد حتما كبريت همراهتون باشه ، يعني اين كبريت واقعا مهمه ها ، وگرنه ممكنه خيلي چيزا بر ملا بشه ، پس مطلب زير رو بخونيد
سر جلسه خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت!
مادر داماد: ببخشين، كبريت دارين؟
خانواده عروس: كبريت؟! كبريت براي چي؟!
مادر داماد: والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...
خانواده عروس: پس داماد سيگاريه...؟!
مادر داماد: سيگاري كه نه... والا مشروب خورده، بعد از مشروب سيگار ميچسبه...
خانواده عروس: پس الكلي هم هست...؟!
مادر داماد: الكلي كه نه... والا قمار بازي كرد، باخت! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره...
خانواده عروس: پس قمارم بازي ميكنه...؟!
مادر داماد: آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...
خانواده عروس: پس زندانم بوده...؟!
مادر داماد: زندان كه نه... والا معتاد بوده، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...
خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!
مادر داماد: آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد...
خانواده عروس: زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
نتيجه: هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين

+ نوشته شده در دوشنبه 5 شهریور1386ساعت
12:16 PM  توسط ه.ز
|
خدا گفت
خدا گفت : ليلي يك ماجراست ، ماجرايي آكنده از من ، ماجرايي كه بايد بسازيش
شيطان گفت : يك اتفاق است ، بنشين تا بيفتد . آنان كه حرف شيطان را باور كردند . نشستند و ليلي هيچگاه اتفاق نيفتاد . مجنون اما بلند شد، رفت تا ليلي را بسازد .
خدا گفت : ليلي درد است ، درد زادني نو ، تولدي به دست خويشتن .
شيطان گفت : آسودگي است ، خياليست خوش .
خدا گفت : ليلي رفتن است . عبور است و رد شدن .
شيطان گفت : ماندن است ، فرو رفتنِ در خود .
خدا گفت : ليلي جستوجو است ، ليلي نرسيدن است . نداشتن و بخشيدن .
شيطان گفت : خواستن است ، گرفتن و تملك .
خدا گفت : ليلي سخت است ، دير است و دور از دست .
شيطان گفت : ساده است ، همين جايي و دم دست . و دنيا پر شد از ليليهاي زود ، ليليهاي ساده اينجايي ، ليليهاي نزديك لحظهاي .
خدا گفت : ليلي زندگيست . زيستني از نوعي ديگر . ليلي جاودانگي شد و شيطان ديگر نبود .
مجنون زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و ميدانست كه ليلي تا ابد طول ميكشد ...
+ نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت
10:16 AM  توسط ه.ز
|
دکتر علی شریعتی انسانهارا به چهار دسته تقسیم میکنه:
آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند ( عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند
آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ( مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است
آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند ( آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که هماره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم
آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند ( شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم . قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد
حالا شما جزءکدوم دسته ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در یکشنبه 14 مرداد1386ساعت
9:37 AM  توسط ه.ز
|
| یک نامه باحال |
|
این نامه رو کسی نوشته که صبح تا شب جلوی تلویزیون بوده وتنها سرگرمیش هم این بوده که بشینه و تبلیغات قشنگ تلویزیون رو از اول تا آخر نگاه کنه .خودتون بخونین عاقبت چنین آدمی چی می شه:
سلام
سلامی که گرمای آن از مهیاگاز و کیفیت سینجرگاز و نوع آوری نیک کالا با ضمانت 5 ساله امیدوارم صمیمانه بوسه مرا پذیرا باشی و آنرا با چسب دوقلوی 5 دقیقه ای جلاسنج به لبانت بچسبانی. امشب با تمام غمهایم کنار مهیا گاز نشسته ام و با خودکار بل این نامه را می نویسم زیرا این نام نیک است که می ماند، هنگامی که از من جدا شدی و آن نگاه سرد را از من گذراندی این فقط ضد یخ کاسپین بود که پیکر یخ زده ام را آب کرد و این بیمه آسیا و ایران بود که آسایشم را فراهم کرد، همانطورکه نیاز امروز پشتوانه فردا است باید اعتراف کنم که نگاهت اثر عجیبی بر کاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم می خواهد بر قله بینالود سفر کنیم و در لابلای کوه های سر به فلک کشیده بهانه نمکی بخوریم. بیا تا راه سخت و طاقت فرسای زندگی را با پژو پرشیای جدید که افتخار ملی است آغاز کنیم و با روغن ترمزهای سپهر و فومن شیمی آسوده خاطر سفر کنیم. بیا تا پیچهای زندگی را با ابزار مهدی باز کنیم و عشقمان را با ساختمان از پیش ساخته شده ی بانک مسکن بهتر آغاز کنیم و سقفش را ایزوگام شرق کنیم. و آن را با کاغذ دیواری نائین زینت دهیم و مانند خانه سبز همه اش را سبز کنیم و اتاقهایش را با فرش محتشم کاشان و ستاره کویر یزد رنگین کمان کنیم
بیا تا دلهای سوخته مان را با کرم ضد آفتاب ب ب ک مرهم بگذاریم، بیا روزهایمان را با خمیر دندان داروگر 2 که حاوی فلوراید است آغاز کنیم و عشقمان را با صدای بلند از دل دوو پخش جدید پارس پخش کنیم و اشکمان را با دستمال کاذغی نرمه پاک کنیم.بیا تا دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم آباد
خستم شد واییییییییییییییییییییییییییییییییییییی |
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر1386ساعت
4:19 PM  توسط ه.ز
|

نوشته آقا اویس
هنگامي که تصور مي کردي حواسم پيش تو نيست..
هنگامي که تصور مي کردي حواسم پيش تو نيست، ديدم که نخستين نقاشي مرا روي يخچال چسباندي و تشويق شدم تا نقاشي ديگري بکشم. هنگامي که تصور مي کردي حواسم پيش تو نيست، ديدم که به گربه اي آواره غذا دادي و با خود انديشيدم مهرباني با حيوانات چقدر زيباست. هنگامي که تصور مي کردي حواسم پيش تو نيست، ديدم که کيک مورد علاقه ام را صرفا به خاطر من درست کردي و دريافتم که چيزهاي کوچک واقعا چيزهاي خاصي هستند. هنگامي که تصور مي کردي حواسم پيش تو نيست، نجواي دعاهايت را شنيدم و ايمان آوردم خدايي هست که مي توانم هميشه با او صحبت کنم. هنگامي که تصور مي کردي حواسم پيش تو نيست،بوسه ي شب بخيرت را روي پيشانيم احساس مي کردم و دريافتم که دوستم داري. هنگامي که تصور مي کردي حواسم پيش تو نيست، جاري شدن قطرات اشک از چشمانت را ديدم و فهميدم که بعضي مواقع بعضي از چيزها انسان را ناراحت مي کند و گريه کردن اشکالي ندارد. هنگامي که تصور مي کردي حواسم پيش تو نيست، ديدم که دلواپس و نگران مني و کوشيدم تمامي آن چيزهايي باشم که مي توانم. هنگامي که تصور مي کردي حواسم پيش تو نيست، نگاهت کردم... تا از بابت همه ي آن چيزهايي تشکر کنم که به عينه ديدم، درست هنگامي که تصور مي کردي حواسم پيش تو نيست
+ نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386ساعت
9:24 AM  توسط ه.ز
|
+ نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386ساعت
3:49 PM  توسط ه.ز
|
+ نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت
3:47 AM  توسط ه.ز
|
یاس سپید
باز این دل بی قراری می کند
گونه هام را اشک جاری می کند
باز ماتم بر سر یاس علی
تار و پود عشق و احساس علی
ای امید آرزوهای علی
دیده واکن من علی هستم علی
در فراقت ناله هایم را ببین
گریه های بی صدایم را ببین
من که روی رفتن برخانه نیست
چون دگردرخانه ام پروانه نیست
کاش که من می شدم مهمان تو
کاش زهرا می شدم قربان تو رود
می رود می رود می رود اما چه تنها می رود
بارالا ها شمع این کاشانه سوخت
از فراقش قلب صد پروانه سوخت
اشک مولا …
هر چه گرید بهر زهرایش کم است
یاس یعنی گریه های فاطمه
بر علی مهر و وفا ی فاطمه یاس یعنی خفته در کنج بقی
قبر او پنهان و عطرش منجلی
السلام علیک یا فا طمه الزهرا...
ایام غم و غربت دوباره فرا رسیده... مظلومیت خاندان اهل بیت دوباره سر رسیده..اینک ای چشمان منتظر بیایید با چشمان نازنین ارباب نازنینمان،یوسف زهرا(س) اشک بریزید..
+ نوشته شده در دوشنبه 21 خرداد1386ساعت
8:43 AM  توسط ه.ز
|

زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است
روشنی را بچشیم
|

ظلمت شکافت . زهره را دیدیم و به ستیغ بر آمدیم
آذرخشی فرود آمد و ما را در نیایش دید .
لرزان ، گریستیم . خندان ، گریستیم .
رگبار فرو کوفت : از در همدلی بودیم .
سیاهی رفت ، سر به آبی آسمان سودیم . در خور آسمانها شدیم ....
سایه را به درّه رها کردیم ، لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم .
سکوت ما بهم پیوست ، و ما ....... ما شدیم .
تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید .
آفتاب از چهره ما ترسید .
دریافتیم و خنده زدیم ، نهفتیم و سوختیم .
هرچه بهم تر ، تنها تر
از ستیغ جدا شدیم ،
من به خاک آمدم و بنده شدم ، تو به بالا رفتی و خدا شدی . |
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت
4:21 PM  توسط ه.ز
|
+ نوشته شده در یکشنبه 13 خرداد1386ساعت
4:59 PM  توسط ه.ز
|
بدو بیا تو جک واس ام اس
جدید............
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 5 خرداد1386ساعت
10:43 AM  توسط ه.ز
|
ابلهانه ترین سوالات کاربران کامپیوتر واینترنت در انگلستان



ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت
11:10 AM  توسط ه.ز
|