شکستن
باز این دل بی قراری می کند
گونه هام را اشک جاری می کند
باز ماتم بر سر یاس علی
تار و پود عشق و احساس علی
ای امید آرزوهای علی
دیده واکن من علی هستم علی
در فراقت ناله هایم را ببین
گریه های بی صدایم را ببین
من که روی رفتن برخانه نیست
چون دگردرخانه ام پروانه نیست
کاش که من می شدم مهمان تو
کاش زهرا می شدم قربان تو رود
می رود می رود می رود اما چه تنها می رود
بارالا ها شمع این کاشانه سوخت
از فراقش قلب صد پروانه سوخت
اشک مولا …
هر چه گرید بهر زهرایش کم است
یاس یعنی گریه های فاطمه
بر علی مهر و وفا ی فاطمه یاس یعنی خفته در کنج بقی
قبر او پنهان و عطرش منجلی
السلام علیک یا فا طمه الزهرا...
ایام غم و غربت دوباره فرا رسیده... مظلومیت خاندان اهل بیت دوباره سر رسیده..اینک ای چشمان منتظر بیایید با چشمان نازنین ارباب نازنینمان،یوسف زهرا(س) اشک بریزید..
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای میخواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده میگیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی نا ریخته می ماند
سکوت سر شار از سخنان ناگفته است
از حرکات نا کرده اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتی های بر زبان نامده .
در این سکوت حقیقتی نهفته است
حقیقت تو ....و من....
ا. شاملو

زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
|
ظلمت شکافت . زهره را دیدیم و به ستیغ بر آمدیم آذرخشی فرود آمد و ما را در نیایش دید . لرزان ، گریستیم . خندان ، گریستیم . رگبار فرو کوفت : از در همدلی بودیم . سیاهی رفت ، سر به آبی آسمان سودیم . در خور آسمانها شدیم .... سایه را به درّه رها کردیم ، لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم . سکوت ما بهم پیوست ، و ما ....... ما شدیم . تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید . آفتاب از چهره ما ترسید . دریافتیم و خنده زدیم ، نهفتیم و سوختیم . هرچه بهم تر ، تنها تر از ستیغ جدا شدیم ، من به خاک آمدم و بنده شدم ، تو به بالا رفتی و خدا شدی . |