تبليغاتX
افسانه ی شب

افسانه ی شب

من و شما

بچه ها تو این بخش می خوام شعرا و حرفای شما رو بذارم

واسه من بفرستین با اسم خودتون میذارم اینجا

نظر بدین

--{شعراتون ادامه مطلب}--


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 5:8 PM  توسط ک.ز  | 

ادم باشید

وقت تلفن زدن ادم باشید

----{ادامه مطلب}----

نظر یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت 4:45 PM  توسط ک.ز  | 

مسافر کشی نوین

اینم از مسافر کشی

اینجوریشو ندیده بودیم     {ادامه مطلب}


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 27 آبان1385ساعت 3:44 PM  توسط ک.ز  | 

نخندی من میدونمو تو

 حالا نخندی هم مهم نیست ولی نظر بده

رو ادامه مطلب کلیک کن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 27 آبان1385ساعت 3:18 PM  توسط ک.ز  | 

خود رو ملی

 

سمند جدید هم به بازار اومد

با همت متخصصین داخلی

کجایند انان که میگویند این خودرو ملی نیست

--{ادامه مطلب}--

نظر بدین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 27 آبان1385ساعت 12:24 PM  توسط ک.ز  | 

عکسی که دنیا را تکان داد

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 آبان1385ساعت 11:45 AM  توسط ک.ز  | 

ای کاش

اي ديده‌ي  دريده‌ي  سبز ِ سرد!
شب‌هاي  مه‌گرفته‌ي  دم‌کرده،
ارواح ِ دورمانده‌ي  مغروقین
با جثه‌ي ِ کبود ِ ورم‌کرده
بر سطح ِ موج‌دار ِ تو مي‌رقصند...


با ناله‌هاي مرغ ِ حزين ِ شب
اين رقص ِ مرگ، وحشي و جان‌فرساست
از لرزه‌هاي  خسته‌ي  اين ارواح
عصيان و سرکشي و غضب پيداست.


ناشادمان به‌شادي محکوم‌اند.
بيزار و بي‌اراده و رُخ‌درهم
يک‌ريز مي‌کشند ز دل فرياد
يک‌ريز مي‌زنند دو کف بر هم:


ليکن ز چشم، نفرت ِشان پيداست
از نغمه‌هاي ِشان غم و کين ريزد
رقص و نشاط ِشان همه در خاطر
جاي  طرب عذاب برانگيزد.


با چهره‌هاي گريان مي‌خندند،
وين خنده‌هاي  شکلک نابينا
بر چهره‌هاي ماتم ِشان نقش است
چون چهره‌ي جذامي، وحشت‌زا.


خندند مسخ‌گشته و گيج و منگ،
مانند ِ مادري که به امر ِ خان
بر نعش ِ چاک چاک ِ پسر خندد
سايد ولي به دندان‌ها، دندان!

شاملو

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 آبان1385ساعت 11:7 AM  توسط ک.ز  | 

با سلام

این اولین مطلبی هست که تو وبلاگ من نوشته شدمیخوام با شعری از یه دوست شروع کنم :

وسعت چشمان تووسعت آسمانم              اندازه ی دست تو اندازه ی قلب من

من دیروز شکسته دیروز بی تو بودم      امروز هر چه دارم دست تو میسپارم

من بی دل و نا امید تو قلب من امیدم       در ظلمت و سیاهی تو چون ستاره در شب

یک کوره راه خورشید با هم به هم رسیدن        حس قشنگ با تو تا اسمان رسیدن

یک اسمان ابی پرواز در نگاهم               پر میزند ولی حیف تو نیستی کنارم

تو بالهای من باش تا رد شم از غبارا         نه در خواب و نه روی دستت بگیرم ای یار

قلبم زمینی و داغ دست تو ابی و سرد        آرام کن دلم را با هر کلام تو .....

نقطه ها چون ستاره در شعر تو نشسته      دفتر شعرای من   زانو به شعرات زده

.......................................      قلب و نفس تویی تو بی تو یه نیمه جانم

 

از دوست خوبم:   ا.ص

+ نوشته شده در  شنبه 27 آبان1385ساعت 10:45 AM  توسط ک.ز  |